
برمیخیزم
و میروم
و آلاچیقی دنج می سازم از گُل و ساقهی درخت
با نُه ردیف لوبیا آنجا
و کندویی برای زنبورها
و تنها در کنار غوغای زنبورها خواهم زیست
و آنجا به آرامش می رسم که آرامش چه کنُد از نقاب صبح قطره قطره می چکد
جایی که جیرجیرک جیر جیر می کند
در نیمه شب جرقه ای ست
و در روز درخششی بنفش
و غروب بال های مرغ عشق است.
برمی خیزم و ازین جا میروم
هر شب و هر روز
صدای دریاچه را می شنوم به آرامی بر گوشه های ساحل
آن زمان که جاده ها
یا پیادهروهای خاکستری رنگ را طی میکنم
و در دهلیزهای قلبم میشنوم آن را ...
این رسم الخط فارسی نیست...
ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 186
تاريخ: جمعه
23 اسفند
1398 ساعت: 17:36