ترانهی اگنس سرگردان/ شعری از ویلیام باتلر ییتس/ ترجمهی رُزا جمالی

خرید بک لینک

ترانهی اگنس سرگردان
شعری از ویلیام باتلر ییتس
فارسیِ رُزاجمالی

بیرون به بیشهی فندق ها رفتم
که آتشی در سر داشتم
تکه چوبی از فندق را کندم و پوست کندم
نخی به آن بستم و توتی به قلاب آن
و وقتی که موریانه های سپید بال می زدند
و ستارهها موریانهگون سوسو می زدند
قلاب توت را در رودخانه افکندم
و ماهی سفید نقره ای را گرفتم.

آنوقت که ماهی را کف اتاق گذاشتم
رفتم که آتشی به پا کنم
اما چیزی بر کفِ اتاق خشخش می کرد
و کسی مرا به نام صدا می کرد
به دختری بدل شد که می درخشید
و سیب ها در موهاش شکوفه میداد
که مرا به نام صدا زد
و در آسمان روشن ناپدید شد.

گرچه پیرم با این همه سرگردانی
بر زمین هایی پست می روم و بر تپه ها
در خواهم یافت که او کجا رفته
لب هاش را می بوسم
و دست اش را می گیرم
و در سراسر علفزار قدم خواهیم زد
و تا عمر باقی ست
سیب های نقره ای را از ماه میچینم
و سیب های طلا را در خورشید.

این رسم الخط فارسی نیست...

ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:06

صفحه بندی