شعرهایی از فهردین شهو / ترجمهی رُزا جمالی

خرید بک لینک

شعرهایی از فهردین شهو

ترجمهی رُزا جمالی

فهردین بی شهو شاعر اهل کوزوو و آلبانی متولد سال ۱۹۷۲ در شهر راهوک است و تحصیلاتش را در زمینهی شرق شناسی تا دکتری ادامه داده است. او در شعرهایش به مضامین شرق شناسانه توجه ویژهای دارد و شعرهایش خواننده را به یاد عطار و مولانا و متون عرفانی ادبیات فارسی میاندازد.

تو

تو اشک مرا میبوسی

و بر وجودِ من مهر میزنی

من تو را میبوسم

و در عصارهی خداوند آب میشوم.

----------------------

زائر معبد عشق

ما بیزمان میمانیم شبیه آنها که در زمان

زمانیکه زمان چون خداوند ستایش میشود

انضباطی در جهان نیست

و بخششی نیست

زمانیکه تقدیر چوبهی مرگ را بر گردنِ تو میگذارد.

در نسیمی، ما دسته دسته پرواز میکنیم

در کمتر از نیم دمی به مکانهایی دور سفر کردیم

افق و حضیضی

شرق و غرب نشانی نداشتند.

سوراخ ناف ما به روغن چوب صندل آغشته

صورتمان با اوزون شسته شد

موهامان به مرهم معطر سنبل هندی

پاهامان در مرهم شیر

با بالهایی که شبیه فرشتگان گسترده بود

با چشمانی کنجکاو ما هزاران سوال پرسیدیم

ما لایههای نادانی را کندیم

موجودی ناپیدا را به جا گذاشتیم

تا با اشعهی خورشید سوخته گردد.

تمام بتهای سنگی را شکستیم

تا به قلبهامان سنگ بزنیم.

بر زمرد راه رفتیم

بر علفی که مزین به شبنم بود

مجاور با مرواریدهایی که در ژرفنایِ دریا هستند.

لباسی دریایی پوشیدیم تا بالاتنهی محکم خود را بپوشانیم

محکمتر از فیروزه

و سنگ یاقوتی ارغوانی

یکی از دیگری زیباتر!

به ناگهان دریافتیم که اینچنین نبودیم

دریافتیم که ما زائران معبد عشق بودیم

و ساکت شدیم.

-------------------

ناکجا

اقامتی موقت در ناکجا

در آن ابدیت، روزهای دیگری هم هست

آنها زندگی که بر جامانده است را شکل میدهند

جریانی از تمامِ رنگها و سایهها

زمانی که همه در نور حل میشوند

با سختی و مشقتِ بسیار

آغاز به عشقورزیدن کردم

با رنگِ فیروزه نوشتم

رنگی غلیظ تر از صمغِ کاج

آنجا که در واقع اینجاست و همهجا

مرا چون باد رها ساختند

که دانههای قاصدک را به پرواز پخش میکرد

چندبار از رنج بر زمین افتادم

یا به رودخانهی عشق

پس من ممکن است که در دریاها برانم

با قایقی کاغذی

که من نیستم!

نگاه کن که چگونه اشکها در تعلیق دگردیسی مییابند

پس خورشید میتواند آنها را بسوزاند

و آنها را به مروارید بدل کند

آنچه از مروارید باقی میماند

که در جاجواهریِ مخملی نگهداری میشود

از گوشوارههای عروسیِ مادر.

خب، حالا من کلمهای را اداء کردم

که کارتی باشد که نفرستادماش

اما به دستِ گمنامی رسیده.

YOU

THE PILGRIMS OF lOVE'S TEMPLE

NO-PLACE

THREE POEMS BY

FAHREDIN SHEHU

TRANSLATED INTO PERSIAN BY ROSA JAMALI

این رسم الخط فارسی نیست...

ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:22

صفحه بندی