
در آپارات ببینیدعلفِ هفت بند رُزا جمالی گیاهی یک ساله ام ؛ روئینه تنم؛ از تیره ی ختمی وُ بارهنگتاریخ لحظه ای ست ثابت چرخیده بر فرقِ سرم پنج هزارسال که بی کفن برخاک شدی توو من علفِ سرد این زمین ام روئیده میان انگشت هات ؛ شاه اسپرغم امشعله هات را درمی نوردیدم، از نردبام سیاهت بالا می رفتم درست زمانی که کف پاهام می سوختلحظه ای بود که قلبم را چرخ کرده بودم؛ خونم را بلعیده بودی در کاسه ای تُهی از زخموَ من شبیه گیاهی خود رو روئیده بودم ؛ زیسته بودم سالیانی درازمیخک سانان به حروفی سُریانی برتنم نقش...
ادامه مطلب