
خرید از سایت سیبوکپسرِ کُنگوبر اساسِ یک داستانِ عامیانهی آفریقاییبازنویسیِ مولی کلارکترجمهی رُزا جمالیروزی روزگاری پسری کُنگویی بود که در یک دهکدهی آفریقایی با پدر و مادر و خواهر و برادرهایش زندگی میکرد.پسر میخواست با پدرش به شکار برود......اما پدرش گفت:« تا نیزهای از خودت نداشته باشی نمیتوانی به شکار بروی. باید اینجا بمانی و مراقبِ گوسفندها باشی و بَلال جمع کنی و شیرِ گاوِ سپیدِ پیر را بدوشی.».....یک روز پسر به مزرعه رفت تا بَلال جمع کند.در مزرعه چغندری پیدا کرد......پسر گفت:«این چغندر به دردِ ...
ادامه مطلب