شعری از سیلویا پلات؛ ترجمه به فارسی رُزا جمالی

خرید بک لینک

لبه

این زن کامل شده است.

بر تن بی جانش
لبخند رضایتی نقش بسته
ردایش وهمی از تقدیری یونانی
پاهایش انگار می گویند
ما تا بدین جا آمده ایم، حالا دیگر تمام شده است
هر کودک مرده ای به خود می غلتد

اهریمنی ست سفید رنگ که بر شیشه شیر خالی لانه کرده

اما زن آنها را شبیه گلبرگ های گل سرخ
که دوباره غنچه می شوند
به درون خود کشیده
وقتی که باغ از عطر زنانه گل های شب بو سنگین شده است
ماه بهانه ای برای غمگین شدن ندارد
خیره است از میان کلاه سنگی اش
عادت کرده به اینجور چیزها
و لباس سیاهش با خش خشی کش می آید.

این رسم الخط فارسی نیست...

ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 204 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 7:04

صفحه بندی