این متن بخشی از یک پایان نامه است
"برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام" در تحلیل گفتمان انتقادی
تحلیل گفتمان انتقادی «برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام» در سطح توصیف
بررسی واژگان و دستور موجود در متن این امکان را به مفسر می دهد که بتواند با توجه به دانش زمینه ای خود متن و اثر ادبی را تفسیر و سپس آن را به عنوان یک کنش اجتماعی بررسی و تبیین کند.«توصیف ویژگی پیش فرض تفسیر است.»(فرکلاف 1379،169)و هم چنین باید در نظر داشت که«مجموعه ویژگی های متنی در نظر گرفته شده تا حد زیادی جنبه ی گزینشی دارد و تنها شامل آن دسته از ویژگی هایی می شود که برای تحلیل گفتمان انتقادی از همه معنادارترند.(فرکلاف 1379،170(
با بررسی هایی که بر روی مجموعه ی شعر برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام انجام شد به نظر می رسد واژگان زیر بسامد بیشتری در شعر جمالی دارند:
دایره،مویرگ،ترس،قتل،کوری،پیراهن،چشم کور،دزدیدن،پنجره و خواب
با توجه به اینکه در این کتاب نویسنده در حال روایت یک ماجرای پلیسی است بسامد واژگانی با همین تم امری طبیعی است.
هم چنین در این مجموعه به واژگانی بر می خوریم که جنبه های اعتقادی شاعر را به تصویر می کشند:
من نذری داشتم که یادم رفت ادا کنم. چه بود؟شما بگوئید/از پای امامزاده تا پای این صخره پیاده آمده ام/تا به گوش هوا پچ پچه کنم/ (جمالی 1380،28)
ویا:
سایه روشن این سقف/توراتی است آویخته بر هجای تو/نامرئی(جمالی 1380،94(
یا:
مثل راهبه ای که در به روی تمام جهان بسته است/این زن های هر جایی خوشبخت تر از من اند/دندان هایم افتاده و کورم.../قسم به آن گل های تاریک/که پنجره ام را سیاه کرده اند/والعصر/ان الانسان لفی خسر(جمالی 1380،94)
یا:
قسم به اسبانی که نفس هاشان به شماره افتاده/والعادیات ضبحا/آخرین جیره ام را پس داده ام(جمالی 1380،111)
جمالی گاهی در بخش واژه گزینی های اشعارش،از واژه هایی استفاده می کند که شعریت ندارند اما او با به کار بردن آن ها در جای مناسب خود،نه تنها به شاکله ی اصلی متن آسیبی نزده بلکه در جهت ایجاد موسیقی از آن ها بهره برده است،این بسامد در شعرهای او به حدی است که می توان آن را از ویژگی های شعری او دانست.بنگرید:
من قطعه ای کم دارم و دیوار با من قهر کرده است/آخرین مهمانی سوسک/غم انگیزترین صحنه ای بود که دیدم/کلاهم را به احترام شما به هوا می اندازم(جمالی 1380،56-57)
یا:
از بهای کور شدنم بالا زده است،حفاری تونل های حنجره ام/و لابیرنت های این خاک/سرزمینی ست که باید از پوست آهکی اش بگذری(جمالی 1380،68)
حتا به صفر هم نرسیده ام/خبر مرگش را با گریز از مرکز یکی می دانم/و میان دست او و این مداد فرقی نمی گذارم/گرافیت با حلقه های ذهن من برابر است./و هر دو چشم او یکی ست(جمالی 1380،79)
باهم آیی واژگان
جمالی یا بهره بردن از مراعات النظیر ها و واژگانی که جزیی از یک کل هستند به خوبی توانسته تصویر سازی کند،بنگرید:
به تنگی آویخته می مانم/آب از سرم جاری نمی شود/طبیعی است کم کم کرخت شوم/گوش ماهی کله شق،/این آسمان لاف مثل لنگری سنگین افتاده روی پاهایم/این آسمان گیج!/ماه را جرم گیری کرده اند/سایه ای ست که دنبالم می آید/و تو پابرهنهتوی خوابم دویده ای(جمالی 1380،47)
یا:
چاره نیست!/به پسوند بعدی نیازمندم/وقتی ورق پاره ای کهنهامضا می شود،به سر درد دچار می شوم/عجیب نیست؟/ای تو قاتل کلمه/چه کنم با تو وقتی که وول می خوری/در بی انتهایی یک سند/چه کنم با تو؟(جمالی 1380،50)
کاربرد واژگان مربوط به علم ریاضی
بیرون از دایره تنها شکاف پرگار به جا مانده بود و چند خطظریف:/اگر این زاویه صد و هشتاد درجه بچرخدباز روبروی هم قرار/گرفته ایم/ثابت کنید من کار را خراب کرد/خط مماس را شما رسم کنید/پیدا کنید مساحت این فضای لایناهی را.../اندازه ی این ضلع معلوم نیست.../حاصلضرب این دو عدد برابر بود با او/حالا که حافظه ی من بهم ریخته است/اجزای خطی یک شکل هندسی نا محدودم/اندازه ی این ضلع دیگر معلوم نیست(جمالی 1380،66)
انسان انگاری
هرگونه تعبیر انسان گونه از هر پدیده ای که ویژگی و خصلت انسانی نداشته باشد انسان انگاری نامیده می شود که یکی از شاخه های تشخیص است.
بنگرید که شاعر چگونه افعال را به پیرامون خود نسبت می دهدو این آرایه یکی از پر بسامد ترین آرایه های اشعار جمالی است.
از درخت های دربند بپرسید که شریک من اند در این ماجرا/تکه ای از حافظه ی خداحافظی را/زیر آن دفن کرده ام/ من قاتل این درخت ها بودم؟(جمالی 1380،11)
یا:
او که به ناچاری به پشت پرده پناه برده است/در روز روشن/این درخت ها هستند که شهادت می دهند.(جمالی 1380،15-16)
یا:
این صخره ها به یاد دارد،کاغذی را زیر آن تخته سنگ خاک کرده بودم/چند شنبه بود؟/سردم شده بود/دست نوشته ها را یکی یکی سوزاندم (جمالی 1380،27)
و یا:
اضافه بر این من دیگر به سنگ بدل شده ام/چیزی از شما نمی خواهم/سرگذشتی تلخ/قبری به اندازه ی قلب من/قبری به اندازه ی قلب من/و درخت هایی که امن یجیب می خوانند...(جمالی 1380،29)
برای جلوگیری از ایطال بحث به ذکر همین چند مثال بسنده می کنیم.
وجه موسیقایی کلام
رزا جمالی شاعری است که از جنبه های مختلف وجوه موسیقایی استفاده می کند تا به شعرش موسیقی ببخشد، و این موسیقی را با تکرار بند،تکرار جمله،تکرار واژه و تکرار صامت و مصوت تامین می کند:
بنگرید
از دستِ چاقو کاری ساخته نیست/وقتی دزدی کور سرک می کشد/از دستِ چاقو کاری ساخته نیست/انگشتانه ها خواب بودند/وقتی از دیوارهای خانه ی ما بریدند/ما نیز خواب بودیم.(جمالی1380، 9)
ویا:
اولین عاشقانه ام/ یادم رفت.../اسم رمزت/ یادم رفت.../اولینحرفی که به زبان آوردم/ یادم رفت/ (جمالی1380، 10)
یا به تکرار این واژه بنگرید:
به تنگ آمده بودم/باکره ی صخره ها: باکره ای که بر صخره هانشسته است خودِ سنگ است/(جمالی1380، 27)
هم چنین در همین مثال می بینیم واژه ی تنگ و سنگ با یکدیگر جناس دارند،که همین واژه گزینی های این چنینی سبب ایجاد موسیقی در شعر او شده است.
در شعر «مثل راهبه ای که در به روی تمام جهان بسته است » صامت «ر»،33 مرتبه تکرار می شود و به ترتیب صامت «ق» و «خ»، پر بسامد هستند.که همین تکرارها در ذهن مخاطب ایجاد موسیقی می کند.
شام آخر/به پهلو که می خوابیدم/بند نافم به مویرگ تو وصل بود./(مَرده ی مُرده در قبر/من خطوط کف دست ترا از برم)(جمالی 1380،97)
کاربرد واژگان و اصطلاحات عامیانه
استفاده از واژگان و یا مفاهیمی که ریشه در زندگی عامیانه دارد یکی از مباحث مورد توجه فرکلاف است به عقیده ی او استفاده از «واژگان خویشتن نگارانه»یعنی واژگانی که سبب وحدت خود و دیگران می شود،می تواند باعث همبستگی متن با مردم عادی شود.(فرکلاف1379:271)
جمالی با کاربرد مفاهیمی و بارهای عامیانه زمینه های ایجاد همبستگی با مخاطب را فراهم کرده است.
بنگرید:
زنی در برگ های چای آینده ام را می دید/به آن زن شلیک کردم/سایه اش را با تبر زدم(جمالی 1380،23)
در این مثال فال گرفتن و دیدن آینده در فنجان چای جز باورهای عامیانه است.
و یا:
من نذری داشتم که یادم رفت ادا کنم چه بود؟!...شما بگوئید/از پای امامزاده تا پای این صخره پیاده آمده ام(جمالی 1380،28)
یا:
زنی در برگ های چای آینده ام را می دید/مردی درست روبروی ماه خودکشی می کرد/ماه گرفتگی اش دامن نوزاد را گرفت(جمالی 1380،36)
جمله های ساده
از دستِ چاقو کاری ساخته نیست/وقتی دزدی کور سرک می کشد/از دستِ چاقو کاری ساخته نیست/انگشتانه ها خواب بودند/وقتی از دیوارهای خانه ی ما پریدند/ما نیز خواب بودیم/از ذهنِ تو هم کاری ساخته نبود/تو فقط الفبا را بلد بودی و جدول ضرب/عظیم بودند(جمالی1380، 9)
یا:
من که به پلک های فراری پنهانده شدم/تمام می کنید؟/در این سرزمین جواهری دفن کرده بودم...
این رسم الخط فارسی نیست...
ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 156
تاريخ: پنجشنبه
16 اسفند
1397 ساعت: 7:04