به خطِ سُریانی نوشتم/ رُزا جمالی

خرید بک لینک
اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست

ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست

و لابلای زمین ریشه دوانده

و یا که شناور ست!

که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی

محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین

گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام

از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم

یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.

با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم

منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین

حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها

به خطی ست که خوانده نمی شود

ممکن نیست وَ به چشم ها رویت نمی شود

آرایشم بر صورتکی تهی بود

مردمک را بسته بودم

حالا که نور نیست

در طبقات چیده شدم

عصری مفرغی بود

آهنی بود یا گچی

شنی یا کاغذی؟!

شبیه خطی باستانی گرچه نزدیک به حروفی سُریانی

میخی ست؛

آرامی ست؛

الفبایی ست که فقط نقاشی اش کرده ام !

یک اسلیمیِ کَج ست ؛ می بینی؟

نقشی ست که زبان فرسوده اش کرده

و شما از هر سو که بخوانیدش یکی ست

دندانی ست تیز که چیزی نمی سایدش

دهانی گنگ؛

خیره ؛

در لحظه ای منجمد

که مانده ست

ثابت؛

مات ؛

کُند

و یک اسلیمیِ تاریک ست!

این رسم الخط فارسی نیست...

ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 305 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 21:23

صفحه بندی