
xa0xa0قسمت اولفراریxa0xa01xa0خورشید به سنگینی سر برتپه ها گذاشته، بر روستا و بر گنجه. شبیه نفس سوزان xa0زن پر شور الهگانی ست که ما موجودات فانی آن را نورمی نامیم. تقریبا ظهر شده و من با xa0پدر بزرگم ایشای نشسته ام ...
ادامه مطلب
رُزا جمالی در تاریخ بیست و هشتم آبان سال هزار سیصد و پنجاه شش در شهر تبریز به دنیا آمد،xa0او تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در شهر تهران به پایان رساندxa0به دانشگاه هنر رفت و ادبیات نمایشی خواند ...
ادامه مطلب
تمام روز سردرد كلافه ام كرده بودشايد خوني از من رفته بودكه طاقتم به كوه بسته بودxa0و از نخِ باريكي گذر نمي كرد. خوني كه سال هاست جويده امو رگ هايي كه از جسم ام گريخته انداين ياخته ها كه از من فرار كرده اند. همان جرعه اي كه زير پوست جذب نمي شود،و كافئين كه داشت با ضربانش يكريز بر كتفم سفت مي شدبه شيري آميخته بود كه موهام را شسته بود و رفته بود... زندگيِ گياهي ام ؛اين روزها. اين همه برگ كه در رگ هام سست شده استبه كرختي كوه پهلو مي زندكم خوني ات را به برگ ها ببخش!به موازات سبزينه ها بايست! و خوابم...
ادامه مطلب