
در یوتیوب به انگلیسیِ شعر گوش کنیدThe FlintstoneA Poem by Rosa JamaliTranslated from original Persian into English by the AuthorBlock No.1The world’ people have put a stone on a bargainWhich owes you desperatelyBut it hasn't been specifiedWhether it's a stone to make fire?Or just a kindlingBlock No.2A piece of my happiness is in debt with the flintstoneYou've tued to the rocks.It's for the flintstoneBlock No.3!I'm in debt with the flint stoneBlock No.4It has cast a spell!Keeps you behind the bar...
ادامه مطلب
نقطه. بی نقطه این سطر مضطرب است که چرا تمام نمی شود؟ رُزا جمالیبا دلشوره از چفت شدن بندهای این سطر ناتمام دلتنگمچطور بیاویزم به حروف آخرش؟ مجموعه ای از تناسبات گوشم، ادات ناآشنای این کلمات، بر موربی از خواهشی، کلید کرده ام، سفت؛لنگ می زند بی علامتی در آخر؛ از دلشوره ی چفت شدن؛دلشوره ی چفت شدن؛ دلشوره؛ به دلنگرانی مریضم قسم بخور، من مادر کلماتم را از دست داده ام و شعری یتیمم! بی نقطه به دلسوزی تو احتیاج دارمبا نقطه تمام می شوم ...
ادامه مطلب
بازی, قایم, باشک, یا خانه,شعری, از دیتی, رونن,ترجمهی رُزا, جمالی,۱قبل از اینکه به اینجا بیایمسرزمینِ من به دیگران تعلق داشتکه آن را با عشق ساخته بودندقبل از اینکه آنها به اینجا بیایندسرزمینشان به دیگران تعلق داشتکه آن را با عشق ساخته بودندقبل از اینکه پدر و مادرم سرزمینشان را ترک کنندآنها در خانهی خودشان...
ادامه مطلب
درهی چشمانِ بسته شعری از نینا کوسمان فارسیِ رُزا جمالی ۱در دومین دههی هزارهی سوممن، سه بار از درخت ِ جسمانی افتادمسه بار از شاخههای خالی اش افتادم کپهی شکننده ی آبسرخ ا...
ادامه مطلب
ترانهی اگنس سرگردانشعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رُزاجمالیبیرون به بیشهی فندق ها رفتمکه آتشی در سر داشتمتکه چوبی از فندق را کندم و پوست کندمنخی به آن بستم و توتی به قلاب آنو وقتی که موریانه های س...
ادامه مطلب
چه کسی با فرگس می رود؟شعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رُزا جمالیxa0xa0اکنون چه کسی بر ارابهی فرگس مینشیند و با او می رودو چوب عمیق جزر و مدهای مواج را خواهد شکافت؟و بر کرانهی صاف دریا خواهد رقصید؟جوان،...
ادامه مطلب
بر امواج/ شعری از استیوی اسمیت/ فارسیِ رُزا جمالیxa0کسی او را نشنیدمرده بودافتاده بودxa0و ناله می کردبیش تر از آنکه فکرش را کرده بودی پس رفته بودمبر امواج نمی غلتیدکه غرق شده بود.بی چاره!همیشه دوست داشت م...
ادامه مطلب
برجxa0شعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رُزا جمالیxa0xa0۱با این پوچی چه کنم، ای قلبِ درهم شکستهاین زمانِ فرسوده که بسانِ دُمِ سگی به من بسته شده است...xa0هرگز بیش ازین خیالی نداشتمپُرتاب و برافروخته و سودایی و ...
ادامه مطلب
در میان کودکانِ مدرسهxa0شعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رزا جمالی۱در کلاس های دراز مدرسه با پرسشی راه می رومراهبه ای مهربان و پیر در روسریِ سفیدش پاسخ می گویدکودکان حساب و آواز می آموزندتا کتاب و تاریخ ...
ادامه مطلب
شبِ تمامِ ارواحشعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رُزا جمالینیمه شب فرا رسیده ست و ناقوسِ بزرگِ کلیسای عیسا مسیحو ناقوس هایی کوچکتر در اتاق طنین می افکنندو آن شبِ تمامِ ارواح استو آن دو گیلاس لبریز از شر...
ادامه مطلب
تاملاتی در زمانِ جنگِ داخلیشعری از ویلیام باتلر ییتسفارسیِ رُزا جمالی۱خانه ی اجدادیxa0مردی ثروتمند در میانهی چمن گُل خواهد داددر خش خش تپه های مشجرجاه طلبی ای نیستزندگی بی درد لبریز استباران به زندگی م...
ادامه مطلب
xa0برمیخیزمو میرومو آلاچیقی دنج می سازم از گُل و ساقهی درختبا نُه ردیف لوبیا آنجاو کندویی برای زنبورهاو تنها در کنار غوغای زنبورها خواهم زیستو آنجا به آرامش می رسم که آرامش چه کنُد از نقاب صبح قطره ق...
ادامه مطلب
قوهای وحشی در کولدرختان در زیبائی پائیزراههایی صعب در کوهستاندر شفق و فلقxa0ماه مهر و آب ها انعکاسِ آرامِ آسماندسته دسته قوهاآب ها مواجلابلای سنگ هاxa0نوزده پائیز بر من رفتهحساب ام را با شما پاک می کنمپیش...
ادامه مطلب
xa0نگاه کنxa0شعری از سولماز, شریفترجمه, ی رُزا جمالی,سولماز, شریف از پدر و مادری ایرانی در استانبول به دنیا آمد و در ایالات متحده بزرگ شد. کتاب اول او "نگاه کن" نامزد و برنده ی جایزه های بسیاری شده است؛ دراین...
ادامه مطلب
تنها ساکن این خانه قرقیِ غمگینی, ستشعری, از رُزا جمالی,xa0بست نشسته ام وَ گلبول های خونم فرار می کنندشرطی شده است خاطراتمپوچ شده امو به حراجم گذاشته اید.xa0مردی که روی پلک هایم سنگینی می کردxa0تمام نمی شوی ، د...
ادامه مطلب
xa0xa0xa0xa0سهمی از کلماتزمانی که آینده به زبان در بیایدموش ها دسته جمعی و به سرعت از زبان روسی فرار می کنندتکه ای از خاطره ای نوبر را می جوندکه دوباره نو شدهشبیه تکه ای پنیر اصلو سوراخ هایش.بعد از این همه سا...
ادامه مطلب
xa0xa0شرح برخی از مشاهداتشعری - از جوزف - برادسکیترجمه - به فارسی - از رُزا - جمالی - شرح برخی از مشاهدات در گوشه ای گرم و دنجنیم نگاهی که خطی از خود را بر هر چیز که بر آن خانه کرده برجا گذاشتهآب شکل عمومی شیشه استآدم...
ادامه مطلب
زنان xa0xa0xa0xa0xa0آدرین - ریچ xa0ترجمه - به فارسی - از رُزا - جمالی - xa0سه خواهرِ من نشسته اندبر گدازه ها و سنگ هابرای بار اول در روشنایی، به وضوح می بینم چه کسانی هستند.خواهرِ اولِ من انگار دارد لباسش را برای به جلو رفتن ...
ادامه مطلب
xa0یکسیاهی بی چشم بودسیاهی در زبان جاری ستسیاهی خود قلب بودجگر آدمی سیاه بود و شش ها سیاه اندکه در نور چیزی را به درون نمی کشدسیاهی اندرونی کوره استسیاهی همان ماهیچه استقحطی زده که بیرون بکشد از روشنایی...
ادامه مطلب
xa0xa0xa0دارا داره چی کار می کنه؟- تو باغ دزد وُ پلیس بازی می کنه.سارا داره چی کار می کنه؟- خاله بازی می کنه.مامان چی؟xa0- مطابق معمول داره می شوره و می سابه...بابا؟-مثل همیشه داره کتاب - می خونه تو کتاب - خونه اش!...
ادامه مطلب